X
تبلیغات
برای احمدرضا - رابطه فردوسی با سلطان محمود غزنوی

نظم شاهنامه، يعني شاهنامه اي كه در سال 346 هجري به امر ابومنصور محمد بن عبدالرزاق سپهسالار خراسان فراهم آمده بود، دنباله ي اقدام دقيقي شاعرست در همين مورد. دقيقي بعد از سال 365 كه سال جلوس نوح بن منصور ساماني بود، به امر او شروع به نظم شاهنامه ابومنصور كرد ولي هنوز بيش از هزار بيت آن را به نظم در نياورده بود كه به دست بنده اي كشته شد.

بعد از شهرت كار دقيقي در دهه ي دوم از نيمه ي دوم قرن چهارم و رسيدن آوازه ي آن و نسخه اي از نظم او به فردوسي، استاد طوس بر آن شد كه كار شاعر جوان دربار ساماني را به پايان برد. ولي مأخذي را كه دقيقي در دست داشت مالك نبود و مي بايست چندي در جست و جوي آن بگذراند . بر حسب اتفاق يكي از دوستان او در اين كار وي را ياري كرد و نسخه اي از شاهنامه منثور ابومنصوري را بدو داد و فردوسي از آن هنگام به نظم شاهنامه دست يازيد، بدين قصد كه كتاب مدون و مرتبي از داستانها و تاريخ كهن ترتيب دهد. تاريخ اين واقعه ، يعني شروع به نظم شاهنامه ، صريحاً معلوم نيست ولي با استفاده از قرائن متعددي كه از شاهنامه مستفاد مي گردد و با انطباق آنها بر وقايع تاريخي، مي توان آغاز نظم شاهنامه ابومنصوري را به وسيله استاد طوس سال 370 – 371 هجري معلوم كرد.

اين كار بزرگ، خلاف آنچه تذكره نويسان و افسانه سازان جعل كرده اند، به امر هيچ يك از سلاطين، خواه ساماني و خواه غزنوي، انجام نگرفت بلكه استاد طوس به صرافت طبع، بدين مجاهدت عظيم دست زد و در آغاز كار فقط از ياوري دوستان خود و يكي از مقتدرين ايراني نژاد محلي در طوس بهره مند شد كه نمي دانيم كه بود ، ولي چنانكه فردوسي خود مي گويد او ديري نماند و بعد از او مردي ديگر، هم از متمكنان و بزرگان محلي طوس، به نام "حيي" يا "حسين" بن قتيبه ، شاعر را زيربال رعايت گرفت و درامور مادي، حتي پرداخت خراج سالانه، ياوري نمود، و مردي ديگر به نام "علي ديلمي" هم در اين گونه ياوريها شركت داشت. اما اينان همه از ياوران و دوستان و بزرگان محلي طوس يا ناحيه طابران بودند و هيچ يك پادشاه و سلطان نام آوري نبودند.

تذكره نويسان در شرح حال فردوسي نوشته اند كه او به تشويق سلطان محمود به نظم شاهنامه پرداخت . علت اين اشتباه آن است كه نام محمود در نسخه موجود شاهنامه، كه دومين نسخه شاهنامه فردوسي است، توسط خود شاعر گنجانيده شد و نسخه اول شاهنامه ( كه منحصر بود به منظوم ساختن متن شاهنامه ابومنصوري ) ، موقعي آغاز شده بود كه هنوز 19 سال از عمر دولت ساماني باقي بود و اگر فردوسي تقديم منظومه خود را به پادشاهي لازم مي شمرد ناگزير به درگاه آل سامان، كه خريدار اين گونه آثار بودند، روي مي نمود نه به درگاه سلطاني كه هنوز روي كار نيامده بود. محمود تركزاد غزنوي نه تنها در ايجاد شاهنامه استاد طوس تأثيري نداشت بلكه قصد قتل گوينده آن، به گناه دوست داشتن نژاد ايراني و اعتقاد به تشيع،  را داشت .

 

اختلاف با محمود و فرار از غزنين

 پس از ختم شاهنامه ، چنان كه نظامي عروضي گفته است ، علي ديلمي آن را در هفت مجلد نوشت و فردوسي آن را از طوس به غزنين برد و به محمود تقديم كرد و خلاف انتظاري كه داشت محل توجه و محب پادشاه غزنين قرار نگرفت و با آن كه بنا بر روايات مختلف ، پادشاه غزنوي تعهد كرده بود كه در برابر هر بيت يك دينار بدو دهد به جاي دينار درهم داد و اين كار مايه ي خشم دهقان بزرگ منش طوس گشت، چنانكه بنابر همان روايت همه دراهم محمود را بحمامي و فقاعي بخشيد!

علل اختلاف فردوسي و محمود بسيار است اما  مهمترين آنها اختلاف نظر آن دو بر سر مسائل سياسي و نژادي و ديني است. فردوسي مانند همه ايرانيان اصيل آن روزگار به سياست نژادي كه پيش از اين شرح داده ايم معتقد بود و اين معني از نامه رستم فرخ زاد به نيكي بر مي آيد. علاوه بر اين ، او در شاهنامه بارها بر تركان تاخته بود وحال آنكه محمود، ترك زاده بود و سرداران و حاجبان او هم تركان بودند و او و فرزندانش فقط با "تاجيكان" به پارسي سخن مي گفتند و با اين احوال طبعاً تحمل دشنامهاي فردوسي به آباء و اجدادشان  دشوار بود .  بدتر از همه اين كه  فردوسي شيعي بود و مانند همه شيعيان در اصول دين به معتزليات نزديكي داشت و بالاتر از اينها ، مشرب فلسفي او در جاي جاي شاهنامه آشكار بود . اما محمود دشمن هر شيعي ، و كشنده و بردار كننده هر معتزلي و هر فلسفي مشرب بود . او سني متعصب و كرّامي خشك خام انديش بود و فقط با خام انديشاني كه بر گرد او زبان به تأييد اعمالش در خراسان و ري و هندوستان مي گشودند سرسازگاري داشت نه با آزاد مرد درست انديشه آزاد فكري چون فردوسي كه از پشت آزادگان و بزرگان آمده بود. به هر حال فردوسي ناگهان حربه ي تكفير را بالاي سر خود ديد و تهديد شد كه به جرم الحاد در زير پاي پيلان ساييده خواهد شد. پس ناگزير از دام بلا گريخت و از غزنين به هرات رفت و به اسماعيل وراق پدر ازرقي شاعر پناه برد و شش ماه در خانه ي او  پنهان بود تا طالبان محمود به طوس رسيدند و بازگشتند و چون فردوسي ايمن شد از هرات به طوس و از آنجا به طبرستان نزد پادشاه شيعي مذهب باوندي آن ديار به نام "سپهبد شهريار" رفت و بدو گفت كه در اين شاهنامه همه سخن از نياكان بزرگ تو مي رود، بگذار تا آن را به نام تو كنم . ليكن او كه از بيم تيغ محمود لرزان بود بدين كار تن در نداد واز فردوسي خواهش كرد تا صد بيت هجو نامه محمود را كه بر آغاز شاهنامه افزوده و در آن به علت عهد شكني "پرستار غلام زاده" غزنوي اشاره كرده بود، به صد هزار درهم بدو واگذارد تا به آب بشويد، فردوسي نيز چنين كرد . اما آن هجونامه خلاف آنچه برخي پنداشته اند به تمامي از ميان نرفت زيرا بعيد نيست كه فردوسي آن را پيش از رفتن به طبرستان منتشر كرده بوده باشد.

بعد از اين حوادث ، فردوسي از طبرستان به خراسان بازگشت و آخرين سالهاي نوميدي و ناكامي خود را به تجديد نظرهاي نهايي در شاهنامه و بعضي افزايش ها بر ابيات آن گذرانيد تا به سال 411 هجري در زادگاه خود " باژ" در گذشت و در باغي كه ملك او بود مدفون گرديد، همانجا كه اكنون مزار اوست.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 20:6  توسط م.ر.ر.خ. |